قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
624
تاريخ الفي ( فارسى )
در اين اثنا كه امير المؤمنين حسن با حجر بن عدىّ اين معارضه مىداشت سفيان تميمى درآمد و گفت : السّلام عليك يا مذلّ المؤمنين - يعنى : سلام بر تو اى خواركنندهء مؤمنان - اين چه بود [ 86 الف ] كه تو كردى ؟ كاشكى كه ما و تو همه بمرديم و اين خوارى نديديمى . امير المؤمنين حسن فرمود : اى ياران ! سخن من بشنويد كه رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، از دنيا بيرون نرفت تا او را حال ملك بنى اميّه مكشوف نشد . آن حضرت در روياء خود مشاهده فرمود كه جمعى از بنى اميّه مانند بوزينهها بر منبر آويختند و سخن مىگفتند ، چنان كه كريمهء « وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ » « 1 » - يعنى : نگردانيديم آن خواب را كه به تو نموديم مگر فتنه و ابتلايى از براى مردمان و نگردانيديم درختى كه ملعون است در قرآن مگر فتنه و ابتلاى خلق . و جلال الدّين سيوطى در تفسير درّ المنثور آورده كه از عايشهء صدّيقه منقول است كه مراد از شجرهء ملعونه در قرآن بنى اميّهاند - نازل شد . و چون از انشاء اين حال رسول ملك متعال بسيار پريشانخاطر و ملول گشت حق سبحانه و تعالى جهت تسلّى آن حضرت اين آيه فرستاد كه « لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ » « 2 » - يعنى : شب قدر بهتر از هزار ماه است كه مدّت حكومت بنى اميّه خواهد بود . « 3 » چون امام حسن ، عليه السّلام ، سخن را به اينجا رسانيد ، امام حسين فرمود : اين كار از تدارك گذشته و اگر همه عالم جمع شوند و خواهند كه اين كار به اصلاح آرند نتوانند . من اين كار را كه تو كردى بسيار مكروه مىداشتم ، ليكن نخواستم كه تو را مخالفت كنم ؛ از اين جهت چيزى نگفتم تا مردمان نگويند كه برادران بعد از وفات پدر با يكديگر مخالفت مىكنند ، و الّا بر خاطر من بسيار گران آمد . بعد از آن مسيّب گفت : يا امير المؤمنين كار ما سهل است . معاويه به ما محتاج است و بالضروره او را جانب ما مرعى بايد داشت . امّا دل ما در كار شما حيران است و از آن مىانديشم كه مبادا معاويه نقض عهد روا دارد و جانب شما را فروگذارد . القصّه ؛ چون سخن به اينجا كشيد هريكى به منزل خويش مراجعت نمودند و معاويه به جانب شام رفت و امام حسن به جانب مدينه مراجعت فرمود . در روضة الصفا آورده كه اوّل كسى كه امير المؤمنين حسن را بر اين كار سرزنش كرد و بر حرب تحريص مىنمود حجر بن عدىّ بود . مفصّل اين مجمل آنكه چون حجر آنجناب را ملاقات نمود گفت : اى پسر كاشكى من پيش از اين مرده بودم تا اين روز نمىديدم . تو ما را از زمرهء اهل عدل بيرون آورده در فرقهء ارباب جور داخل گردانيدى و ما بهواسطهء اين حركت تو
--> ( 1 ) . اسراء ، 60 . ( 2 ) . قدر ، 3 . ( 3 ) . اگر مدّت حكومت بنى اميّه و بنى مروان نود و دو سال باشد ( از 41 تا 132 ) از هزار ماه بيشتر است مگر آنكه مدّت حكومت عبد اللّه بن زبير ( در مكه ) و برخى ديگر را از آن بكاهيم .